رضا قليخان هدايت
1699
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا دير پيوند بتى زود گسل * روى برتافته زين تافته دل نتوان راز نهان داشت ز خلق * نتوان ماه براندود به گل * * * اگر چون ذره گردم در فراقت * نخواهم كاورد سوى تو بادم نجستى تا بدى يك روز مهرم * نكردى تا بدى يكبار يادم در اظهار تأسف از سفر كردن ممدوح خدايگانا جان منا به جانت قسم * كه جان بشد ز برم تا جدا شدم ز برت كسى كه با تو بود در سفر بود به بهشت * چو دوزخست به من برزد دوريت حضرت چه ميل بود ترا رهگذر سوى عمان * چرا به ديدهء من در نبود رهگذرت ز خورد و خواب ندارد تنم خبر شب و روز * ز هجر طلعت فرخندهء چو ماه و خورت از اين سفر چو سكندر به كام دل برسى * ز بهر آنكه چنو بهر حق بود سفرت خطر ندارد اين خلق و بنده بىسالار * كنون به جان و دل آگاه گشتم از خطرت رباعيات تا فتنه دلم بر آن لب مىگونست * صبرم كم و عشق هردمم افزونست گويند برون فتاده رازت چونست * چون راز درون بود چو دل بيرونست * * * تا من بودم بود مرا دولت جفت * اين دولت بيدارم يك روز نخفت بدگوى مرا به طعنه چتواند گفت * الماس به ابريشم كى بتوان سفت * * * نيمى ز دلم به رنج و نيمى به شكنج * اشكم چو عقيق گشت و رويم چو ترنج رنج از دلوجان مرا نكاهند به گنج * من بر تن و جان به گنج بفزودم رنج * * *